تبلیغات
بال های پرواز - چیزی شبیه به معجزه
 
بال های پرواز
وب لژیون همسفر خاطره (کنگره 60 شعبه شیخ بهایی اصفهان)
درباره وبلاگ


ما همه برای خدمت و آموزش پا به حیات نهاده ایم . ابتدا ،آموزش سپس خدمت درست ،انجام بدهیم.
تا اینکه از این بندهائی که ما را به اسارت خود در آورده اند بتوانیم تک تک آنها را بگسترانیم و به جلو پیش برویم تا جایی که آموزگاری شویم برای افرادی که در بندها اسیر شده اند تا آنها را نجات بدهیم وبرای رهایی آنان تلاش نمائیم.
اما برای رهایی از چنگال اعتیاد به مواد مخدر، که مسافران مان اسیر آن شده اند و برای رهایی از دام هائی که مسافران و همسفران در آن اسیر گشته اند بایستی آموزش کافی در این زمینه ببینیم و سپس صبر را مد نظر داشته باشیم و در برابر سختیها و مشکلات استقامت و پایداری نشان دهیم تا به آن رهایی و آرامش نسبی دست یابیم و به نقطه ای جاری شویم که آغاز نمودیم.

مدیر وبلاگ : همسفر خاطره
یکشنبه 8 مرداد 1396 :: نویسنده : همسفر ندا
من که از همه چیز ناامید بودم یک بار دیگر به او اعتماد کردم و دوباره با هم شروع کردیم....

پله های محضر را یکی یکی بالا می رفتم پاهایم توان راه رفتن نداشت هر چه به دفترخانه نزدیک می شدم تمام خاطراتم مرور  می شد و آرزوهایم تمام. روزی را به یاد می آوردم که با امیر آشنا شدم و چه قدر خوشحال این پله ها را بالا می رفتیم و حالا یک بار دیگر این مسیر را بالا می روم ولی به دلیل جدایی.

به خودم آمدم دیدم تند تند برگه های جدایی را امضاء میکنم برگه هایی که سند دوری من و امیر بود و من این دوری و جدایی را انتخاب می کردم.

4 سال بود که فهمیده بودم امیر اعتیاد دارد آن روز که این موضوع را فهمیدم تمام کاخ آرزوهایم روی سرم خراب شد نمی توانستم باور کنم ولی به او گفتم که کنارش می مانم اراده کن و اعتیادت را ترک کن .

یک سالی گذشت و من از یک مرکز ترک اعتیاد٬ به مرکز دیگر میرفتم به خودم آمدم دیدم تازه به متادون هم اعتیاد پیدا کرده است دوباره شروع کردیم برای ترک، 21 روز به کمپ رفت بعد از 21 روز که برگشت کاملا عوض شده بود نه اینکه خوب شده باشه نه یکی دیگه شده بود یکی که اصلا نمی شناختمش حتی حرف زدنش با من هم غریب شده بود.

بعد از ترک در کمپ 3 هفته پاک بود و دوباره شروع کرد. ترکهای خانگی را هم همه را امتحان کردیم و هر بار به بن بست می رسیدیم. دیگر توان نداشتم٬ زورم به اعتیاد نمی رسید و این شد که جدایی من و امیر رقم خورد بعد از یک سال که از جدایی مان گذشت زندگی برایم سخت تر شده بود چون حالا، هم می باید پدر می بودم و هم مادر کم آورده بودم دلم به حال بچه 3 ساله ام می سوخت او چه گناهی داشت که بازیچه انتخاب من و پدرش شده بود.

روزی که تصمیم گرفتم به امیر زنگ بزنم را هیچ وقت فراموش نمی کنم هزار بار گرفتم و قطع کردم تا بالاخره بوق خورد و امیر ناباورانه گوشی را جواب داد اون روزها اولین روزهایی بود که امیر به کنگره 60 رفته بود و برای من توضیح داد و من که از همه چیز ناامید بودم یک بار دیگر به او اعتماد کردم و دوباره با هم شروع کردیم.

ورود ما به کنگره 60 در تاریخ ۹۴/۰۹/۰۹ بود آن روزها از همه طلبکار بودم تا اینکه معجزه سی دی های آقای مهندس را احساس کردم. آرامشم را دوباره به دست می آوردم امیر با خوردن شربت OT  و شرکت در کلاسها هر روز بهتر می شد و با گوش دادن و اجرای آموزشهاپله ها را بالا می رفت.

چشم به روی هم گذاشتم و دیدم یک سال گذشت و ما برای رهایی در تاریخ ۹۵/۰۹/۲۴ به تهران رفتیم باورش برایم خیلی سخت بود چیزی شبیه معجزه امیر که یک ساعت نمی توانست بدون مواد باشد آن روز اعلام کرد 5 ساعت است که از اعتیاد آزاد و رها است و الان نزدیک به 6 ماه است که ما خوشبختی و آرامش را تجربه میکنیم.

من این آرامش را مدیون کنگره 60 و آقای مهندس دژاکام و راهنماهای خوب و دلسوزمان خانم خاطره و آقای شوشتری هستیم.





نوع مطلب : دلنوشته، 
برچسب ها : رهایی، اعتیاد، سی دی، بالهای پرواز،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 6 تیر 1397 09:53 ب.ظ
خوشحالم خیلی خوشحال
ایشاالله سالهای سال خوشبختی و آرامش رو تجربه کنید.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :