تبلیغات
بال های پرواز - گزارش لژیون
وب لژیون همسفر خاطره (کنگره 60 شعبه شیخ بهایی اصفهان)

:درباره وبلاگ

:آرشیو

:طبقه بندی

:پیوندها

:نویسندگان

:آخرین پستها

:ابر برچسبها

آماروبلاگ

سه شنبه 28 شهریور 1396-10:17 ب.ظ



روز دوشنبه تاریخ 27/06/1396 لژیون بالهای پرواز با حضور11 نفر از همسفران و استادی خانم خاطره و دبیری همسفر مریم و با دستور جلسه انتقال صفات راس ساعت 17:45 دقیقه آغاز به کار نمود.

در ابتدای جلسه استاد محترم آموزش چگونه وارد شدن در سایت و وبلاگ کنگره و و چگونگی ثبت نظر در سایت ره به همسفران آموزش دادند و بعد در مورد سی دی انتقال صفات  همسفران مشارکت نمودند.

همسفر مریم میر:وقتی سی دی انتقال صفات را گوش دادم به سوالاتی که همیشه در ذهنم بودرا جوابش را دریافت کردم من همیشه فکر میکردم که طرز دیدگاه همه شبیه به من است ولی اشتباه میکردم و دیدگاه همه با هم فرق می کند.

همسفر ریحانه:یکی از اضلاع در سی دی انتقال صفات ضلع حس بی لیاقتی بود که من از این ضلع ضربه خوردم وقتی کلاس سوم راهنمایی بودم در درس هایم خیلی ضعیف بودم معلم به خاطر ضعف درسی مرا از بقیه دانش آموزان جدا کرد و روی یک صندلی جدااز بقیه نشستم خیلی احساس بدی داشتم فکر میکردم که همه آنها باهم دوست هستند و من دوستی ندارم خیلی حالم بد بود ولی سعی کردم که این حس بی لیاقتی را در خودم از بین ببرم و با تلاش و کوشش از نظر درسی پیشرفت کردم و به عنوان شاگرد نمونه معرفی شدم با گوش دادن به این سی دی فهمیدم که آن موقع چون حس بی لیاقتی می کردم با درس خواندن مرحمی گذاشتم روی این زخم بی لیاقتی.

همسفر مریم:من قسمت آخر سی دی را خیلی دوست داشتم  که راهنماهای کنگره 60بهشان آموزش داده میشود که با رهجویانشان به چه صورت رفتار کنند یک دستورالعمل های عملکردی داریم و یک دستورالعمل گفتاری و دیگری اندیشه. آقای امین میگویند صرفا گفتار و عملکرد من برا ی رسیدن به رهایی کافی نیست و چیز دیگری به نام اندیشه هست که باید تغییر کند .من همیشه عملکرد و گفتارم با اندیشه ام خیلی فرق داشت مسافرم همیشه سعی داشت خودش را به من ثابت کند اما با گوش دادن به این سی دی دریافتم که فقط عملکرد و گفتار مهم نیست بلکه اندیشه هم تاثیر به سزایی دارد.مثلا وقتی که ما فکر میکنیم که مسافر اضافه مصرف میکند مسافر تمام انرژی اش را صرف میکند که به ما ثابت کند که نگاه مرا نسبت به خود تغییر دهد  این اشخاص چون پیوند محبت بینشان وجود داردو دارای یک کانال ارتباطی مشترک هستند وقتی فکرمان نسبت به آن شخص بد شد آن شخص دیگر به راحتی نمی تواند به راحتی عمل کندو ناخوداگاه این فکر بهش منتقل می شود و تلاش میکند که فکرش را عملی کند وقتی انسان از بیماری کسی احساس خوشحالی کند از درون آن بیماری را می گیرد و اگر هم از خوشحالی دیگران خوشحال شود باز هم آن حس را میگیری من خودم این حس را داشتم بعضی ها که من را اذیت میکردند منتظر بودم که اتفاق بدی برایشان بیفتد ولی برعکس برای خودم اتفاق می افتاد.وقتی بچه ایی در خانواده کار بدی انجام میدهد باید فعل آن کار را سرزنش کنیم نه فاعل را تا به شخصیت کودک صدمه نزنیم.

همسفر پریسا:من همیشه فکر میکردم که انسان هایی که خیلی تحصیلاتشان بالا است خیلی با شخصیت هستند و کسانی که تحصیلات ندارند ودر محیط روستا بودند شخصیت پایینی دارند اما بعد متوجه شدم که به این صورت نیست و کسانی بودند که سواد بالایی داشتند ولی از شخصیت کمی برخوردار بودند و یا کسانی که در روستاها بودند اما دانایی و شخصیتشان خیلی بالا بود انسان باید چیزی را باور داشته باشد که به شخصیتش شکل بدهد مثلا من در گفتارم به جادو اعتقاد نداشتم اما در اصل به این صورت نبود و وقتی اتفاقی در زندگی ام می افتاد اعتقادم بر این بود که کسی مرا جادو کرده است.

همسفر روح انگیز:من هم از ناراحتی خیلی ها خوشحال میشدم و میگفتم چرا فقط من باید اتفاق بد برایم بیفتد چرا اقوام و خویشانم اتفاقی برایشان نمی افتد ولی همیشه برای خودم اتفاق می افتاد و به خاطر حس بد و خرابم و چیزهایی که سفارش می دادیم در ذهنمان برای دیگران به خودمان باز میگشت.

همسفر ایران:من وقتی مسافرم قصد داشت به سربازی برود خیلی ناراحت بودم و تفکر بسیار بدی داشتم و بلد نبودم که واگذار کنم و همیشه می گفتم ای کاش اصفهان باشد تا پیش خانواده باشد و با دوستان بد ارتباط نداشته باشد و مدام این را تکرار میکردمبهخاطر تفکرات بد من و حس خرابم پسرم به جاهای بد کشیده شد و مصرف کننده شد با اینکه همیشه دعا میکردم اما بلد نبودم واگذار به خدا کنم.

همسفر نرگس:طرز تفکرم در گذشته به این صورت بود که که اگر فکر میکردم شخصی به من بدی میکند وقتی شرایط بدی برایش به وجود می آمد من خوشحال میشدم و فکر میکردم به خاطر بدی که به من کرده این اتفاق برایش افتاده است. اما الان با گوش دادن به سی دی انتقال صفات آموزش گرفتم که اگر کسی شرایط خوبی برایش به وجود آمو من از ته دل از خوشحالی آن طرف خوشحال شوم تا خوشی هم برای من اتفاق بیفتد. اگر من بخواهم به کسی محبت کنم آن طرف هم باید بذرش را داشته باشد که بتواند به من محبت کند ولی نباید انتظار داشته باشم که اگر برای کسی کار ی انجام دادم باید کاری برای من انجام دهد.اگر کسی به یک موفقیتی برسد و ما از آن موفقیت احساس بدی بکنیم در وجود ما به نوعی عمل میکند و ما را از رسیدن به آن موفقیت دور میکند ولی اگر از موفقیت کسی خوشحال شویم آن بخش از وجود ما آن خواسته را در ما تلقی میکند و برای رسیدن به آن فعل موفق میشویم.

همسفر ندا:من به خاطر اینکه از سن کم کار کردم خیلی احساس قدرت می کردم و مسافرم را خیلی بی دست و پا و بی مسئولیتی می دانستم و آن قدر این فکر را در ذهنم پرورش داده بودم که این حس به او انتقال داده شده بود تمام کارها را خودم انجام میدادم و مسافرم را در هیچ کاری شریک نمیکردم و به او هیچ مسئ.لیتی نمیدادم و به خاطر طرز تفکر من و رفتارم این قدر اعتماد به نفس مسافرم پایین آمده بود که اگر کاری را به او واگذار میکردم از عهده آن کار بر نمی آمد .در سی دی انتقال صفات آقای امین اشاره به همین موضوع دارند که هرچه در مورد دیگران تصور کنی به آنها انتقال داده میشود پس چه خوب است که مثبت فکر کنیم.

استاد:این که همه می گویند که چرا این اتفاق برای من افتاد و برای دیگران نمی افتد به ایمان من بر میگردد اگر من به حکمت خدا ایمان داشته باشم و بدانم که این اتفاق هایی که الان به سر ما می آید نتیجه بذرهایی است که در گذشته کاشته ام چه آگاهانه و چه ناآگاهانه دیگر به خودم صدمه نمیزنم ما خیلی وقتها به خاطر اتفاق هایی که برایمان می افتد مدام گریه میکنیم و غصه میخوریم زیرا آگاهی نداریم که این اتفاقی که الان برای من می افتد هیچ کسی این اتفاق را برای من به وجود نیاورده است به جز خود من ما یک سرنوشت و یک قضا و قدر داریم که هر کدام به یک صورت رقم خورده است و ما با انرژی داد به خواسته ها میتئانیم قضا و قدر را بازسازی کنیم وقتی ما میگوییم چرا آن اتفاق برای او نیست یعنی ما این اتفاق را برای دیگران میخواهیم و ما داریم برای دیگران سفارش میدهیم و این موجش به ما بر میگردد خدا میگوید تو که اینقدر این بدی ها را برای دیگران میخواهی و دوست داری برای خودت داشته باش. وقتی من مشکلی برایم به وجود بیاید باید نقطه تحملم بالا برود و با آموزش با مشکلم کنار بیایم چون اتفاق های اکنون بذرهایی است که من در گذشته کاشته ام و باید درو کنم مثل اینکه ما یک زمین داشته ایم و داخل آن بذر کاشته ایم و از امروز تصمیم میگیریم که بادمجان بکاریم نمیتوانیم که روی آن بذرها بادمجان بکاریم باید قبلی ها را درو کنیم.تمام گره های زندگی مان به خاطر طرز تفکر ماست هرچه مشکل و گرفتاری برایمان به وجود می آید به خاطر طرز تفکر ماست محال ما آدم خوبی باشیم و اینقدر گرفتاری و بدبختی ب سرمان بیاید در وادی نهم آقای مهندس می فرمایند اگر آدم در مسیری قرار بگیرد و تمام حس ها و خواسته هایش خوب باشد درست است که یک سری سنگهای کوچک جلوی پایش قرار میگیرد ولی سنگها دیگر بزرگ نیست اگر می بینیم که یک مدتی هرچه اتفاق و بلا هست به سرمان می آید این نیست که ما خیلی گناه داریم و معصوم هستیم باید بگردیم به دنبال اینکه چقدر ما حسمان بد شده است.


نظرات() 

تاریخ آخرین ویرایش:یکشنبه 2 مهر 1396 11:27 ب.ظ


همسفر مریم
چهارشنبه 3 آبان 1396 10:24 ب.ظ
خدا قوت به خانوم ندای عزیز تشکر بابت مطالب بسیار زیبا..
بالهای پرواز
دوشنبه 3 مهر 1396 08:00 ق.ظ
خداقوت خدمت خانم ندای عزیزم انشاالله خدمت در جایگاهای بالاتر را کسب و لذت ببرید
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر